X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سرگرمی-اس ام اس-خریداینترنتی خرید نیچرز بونتی اصل 1394

اس ام اس عاشقانه-مهدی اس ام اس های فلسفی عاشقانه شهریور 95 - فلسفی عشقولانه-ارزان ترین فروشگاه اینترنتی-خرید اینترنتی ساعت مچی-طلا-حریم سلطان ساعت دیزل-فروشگاه اینترنتی لباس-خرید ژل افزایش قد

اس ام اس های عاشقانه و احساسی ناب و جدید 90

صدای قلب نیست ..

صدای پای توست که شب ها در سیـــــ ــنه ام میدوی ..

کافیست کمی خسته شوی

کافیست بایستی ..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این سخن در آسمان باید نوشت:

با تو در دوزخ مداوم

بی تو هرگز در بهشت…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای عشق کجاست دیده ی دیدن تو

در باور کیست حس فهمیدن تو

عمری طلبیدیم و نشد قسمت ما

یک لحظه مجال دست بوسیدن تو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم
سنگ‌پشت کوچکی ست که
هرچه می‌دود
به هیچ‌کس نمی‌رسد...

مژگان عباسلو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فاصله
خط عابر پیاده ندارد
دست مرا
بگیر و از آن رد کن

مژگان عباسلو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر
به یادت نمی‌آیم،
دلیل ِ فراموشی تو نیست؛
من،
ترس از ارتفاع دارم

مژگان عباسلو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آمدن را
از باد و باران بیاموز
رفتن را
از دل ِ من.

مژگان عباسلو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدم به جرم خوردن گندم

با حوا

شد رانده از بهشت

اما چه غم

حوا خودش بهشت است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با نگاهی

هرس کن

علف های هرز دل تنگی م را

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باور کن آن “میم” مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی

بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام . . .

.

.

.

قشنگترین نگاهم را برایت کنار گذاشتم تا بدانی با تمام وجود دوستت دارم . . .

.

.

.

باز باران بارید خیس شد خاطره ها /  مرحبا بر دل ابری هوا

هر کجا هستی باش آسمانت آبی / و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی . . .

.

.

.

حالا که قرار نیست دیگر حوا ی من باشی

به چه امیدی آدم شوم ؟

.

.

.

این فاصله ها که بین ما بسیارند / از بودن ما کنار هم بیزارند

یک روز برای دیدنت می آیم / اما اگر این فاصله ها بگذارند . . .

.

.

.

آنقدر دور شده ای که

چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بینند . . .

.

.

.

بوسه هایت انار را می ترکاند ، نفس هایت سیب را می رساند ، آغوشت ابر را می باراند

پاییزترینی تو !

.

.

.

عمقِ چشم هات

قصه ی هزار و یک شبِ یلداست

تمام نمی شود هر چه می خوانم . . .

.

.

.

کار سختی ستْ دوست نداشتنِ تو

باید برای خودم

کار دیگری دست و پا کنم . . .

.

.

.

از ابتدای آن روز که شامگاهش باران بر گونه های تو بارید من گمشده ام . . .

.

.

.

طوری که دل تو خواست باشم، نشدم / دلخواه دل تنگ خودم هم نشدم

حوا تو به خانه بهشتی برگرد / من هم متاسفم که آدم نشدم . . .

.

.

.

من هنوز در انتظار این هستم

که تو از “هرگز” خود بازگردی . . .

.

.

.

مراقب شادی توام همچنان که تو پاسبان شادی منی

در آرامش نخواهم بود اگر در آرامش نباشی . . .

.

.

.

نکند قاصدکی را که برایم فرستادی بازیچه دست کودکی بازیگوش شده

که اینچنین دل تنگم بی خبر مانده ؟

.

.

.

قلبم آسمون میشه به شوق خوابیدن ستاره ی وجودت

کاش از میون همه ی ستاره ها سهیل نشی . . .

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار. عشق یعنی یک تمنا، یک نیاز، زمزمه از عاشقی با سوز و ساز. عشق یعنی چشم خیس مست او، زیر باران دست تو در دست او


 


مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آبنبات کوچکش شیرین کند.


 


ازدواج همچون شهر محاصره شده است.


آنهایی که وارد شدن تلاش می کنند که از آن خارج بشوند.


و آنهایی که وارد نشدند تلاش می کنند که به آن وارد شوند.




تو دنیای بچگی هر کی زودتر بگه دوست دارم برنده ست. ولی توی دنیای واقعی هر کی زودتر بگه دوست دارم بازنده ست.


 


واسه شکوندن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای ولی برای اینکه از دلش در بیاری... شاید هیچ وقت فرصت نباشه.


 


فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت میبخشد.مانند باد که شمع را خاموش و آتش را شعله ور می سازد.

 

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت.


 


پیش چشم کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر لوج بگیری کوچکتر خواهی شد.


 


مامان همیشه به او می گفت بابا رفته به آسمان، مثل ستاره ها شده... وقتی که رفت پارک بادبادکش را میان آسمان رها کرد. عکس بابا را روی بادبادک کشید و نامه ای هم برایش نوشت. بادبادک هر چه بالاتر می رفت از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. وقتی که بادبادک را پایین آورد از عکس و نامه خبری نبود. حالا توی پارک شب ها منتظره تا بابا جواب نامه اش را بدهد.

 

‫برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چگونه می افتی، چون برگ زرد یا سیب سرخ؟


 


از برج مراقبت مزاحمتون می شم.اگه تو قلبتون جا هست اجازه فرود می خواستم. اجازه هست؟

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:54 ب.ظ | نویسنده: ADMIN | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد